شهادت امام علی(ع)

رادمردی مهربان با دست های پینه دار

در میان کوچه های شهر غربت رهسپار

کیسه های نان و خرما روی دوش خسته اش

کیست این مرد غریبه ، با لباسی وصله دار؟

کهکشان ها شاهد غم های بی اندازه اش

ماه می گرید برایش چون دل ابر بهار

نیمه شب ها لابه لای نخل ها گم می­شود

چاه می داند دلیل گریه های ذوالفقار

در کنار چاه هرشب ایستاده جبرئیل

تا تکاند از سر دوش علی گرد و غبار

چند سالی هست بعد ماجرای فاطمه

لرزشی افتاده بر آن شانه های استوار

قامت سرو بلندش در هلال افتاده است

زیر بار رنج های تلخ و سخت روزگار

جای رد ریسمان های زمخت فتنه ها

سال ها مانده است بر دست کریمش یادگار

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
u&me

سلام بدو بیا وبلاگ آقا و خانوم آتیشی سر بزن نظر هم فراموش نشه منتظر حضورت هستیم

نازنین♥♥

نمیدونم امشب بهونه اولین اشکت چیه؟ اما اگه واسه آخریش بهونه نداشتی منو دعا کن........

مارال

باز کن فالی و آیات غزل را بنگر آنکه استاد عزل گفت همان می آید این همه آیه تجلی شده در یک شب قدر آسمان راه نجات است از آن می آید اطلسی دلنگران از شب پاییزه مباش سبزه و رویش گل بعد خزان می آید !

مارال

آمده‌ام ای خوب‌ترین! ای بهترین! ای مهربان‌ترین! تا در میهمانی بندگانت مرا نیز بپذیری و بخشش گناهان را بدرقه ی راهم کنی الهی العفو ، العفو ، العفو…

ستایش

وقتی خداوند از شت،دستهایش را روی چشمانم گذاشت ازلای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم . . .[گل]