تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱ | ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ | نويسنده : ملیکا دشتی

 

اى محبوب دلها!

تمام هستی ‏ام را خاک قدمت می ‏کنم تا شاید نظرى به جاده دلم بیندازى ،

 چرا که تو آفتاب یقینى، که امید فرداها هستى،

 تو بهار رؤیایى که مانند طراوت گل ‏سرخ می ‏مانى و نرم و سبز و لطیفى ،

 تو معنى کلمات آسمانى هستی که دستهایش براى آمدنت

به زمین دعا می ‏کند.

اى تجسّم مهربانى
!

غیرت آفتاب و جلوه زیبایى ماه تو را توصیف می ‏کنند

 و نفس آب تو رامعنى می ‏کند و نبض خورشید تو را وصف می ‏کند.

خوب می ‏دانم که تو می ‏آیى؛

 آرى تو می ‏آیى

همانطور که وعده کرده ‏اى و آنگاه است که کلمه انتظار را از

لغتنامه ‏ها پاک خواهیم کرد.

پس اى تمام زیبایى
!

بیا تا براى همیشه فریادرس عاشقان موعود باشى

 


  

می دانم که تو این جایی. تو غایب از نظر و حاضر در دلی...

 با خود می گویم اگر تو بیایی،

اگر تو با یک لشکر از عشق بیایی و من نباشم چه؟

 یا اگر من باشم ولی مرا جزو عاشقان خود نخوانی چه؟

بیا و مرا هم در خیلِ سپاهِ عاشقان خود در گوشه ای جا بده

و می دانم که تو می آیی و دنیا را با عشق و حضورت سبز و

نورانی می سازی.

 وقتی تو بیایی دیگر غم جرأت گریه ندارد.

 شب و روز یکی می شود. دنیا یکسره در قیامِ قیامت فرو می رود.

وقتی تو بیایی تمام شکوفه های یاس گل می کنند.

وقتی تو بیایی دلم می خواهد که خاکِ کف پایت باشم.

آه چه قدر انتظار سخت است و تلخ...

دعا کن در روزی که تو می آیی ما عاشقانه و استوار،

در رکابت و در سایه پرچم سبز و جهانی ات باشیم...

 



برچسب‌ها: